فاطمه، فاطمه است

با تسلیت عزاداری ایام فاطمیه

دکتر شریعتی: فاطمه، فاطمه است   

 

فاطمه، يك “زن” بود، آن‌چنان كه اسلام مي‌خواهد كه زن باشد. تصوير سيماي او را پيامبر خود رسم كرده بود و او را در كوره‌هاي سختي و فقر و مبارزه و آموزش‌هاي عميق و شگفت انساني خويش پرورده و ناب ساخته بود.

  

 

 

فاطمه، يك “زن” بود، آن‌چنان كه ...

مظهر يك “دختر”، در برابر پدرش.

مظهر يك “همسر” در برابر شويش.

مظهر يك “مادر” در برابر فرزندانش.

مظهر يك “زن مبارز و مسؤول” در برابر زمانش و سرنوشت جامعه‌اش.   
نمي‌دانم چه بگويم؟ بسيار گفتم و بسيار ناگفته ماند.
در ميان همه جلوه‌هاي خيره كننده‌ روح بزرگ فاطمه، آنچه بيشتر از همه براي من شگفت‌انگيز است اين است كه فاطمه همسفر و همگام و هم‌پرواز روح عظيم علي است.
او در كنار علي تنها يك همسر نبود، كه علي پس از او همسراني ديگر نيز داشت. علي در او به ديده يك دوست، يك آشناي دردها و آرمان‌هاي بزرگش مي‌نگريست و انيس خلوت بيكرانه و اسرارآميزش و همدم تنهايي‌هايش.
این است كه علي هم او را به گونه‌ ديگري مي‌نگرد و هم فرزندان او را.
نمي‌دانم از او چه بگويم؟ چگونه بگويم؟
خواستم از “بوسوئه” تقليد كنم، خطيب نامور فرانسه كه روزي در مجلسي با حضور لويي، از “مريم” سخن مي‌گفت. گفت: هزار و هفتصد سال است كه همه‌ سخنوران عالم درباره مريم داد سخن داده‌اند.
هزار و هفتصد سال است كه همه فيلسوفان و متفكران ملت‌ها در شرق و غرب، ارزش‌هاي مريم را بيان كرده‌اند.

اما مجموعه‌ گفته‌ها و انديشه‌ها و كوشش‌ها و هنرمندي‌هاي همه در طول اين قرن‌هاي بسيار، به اندازه‌ اين كلمه نتوانسته‌اند عظمت‌هاي مريم را بازگويند كه: “مريم، مادر عيسي است”.
و من خواستم با چنين شيوه‌اي از فاطمه بگويم. باز درماندم:
خواستم بگويم، فاطمه دختر خديجه‌ي بزرگ است.

ديدم فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه دختر محمد (ص) است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه همسر علي است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه مادر حسين است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه مادر زينب است.

باز ديدم كه فاطمه نيست.

نه، اين‌ها همه هست و اين همه فاطمه نيست.

فاطمه، فاطمه است.

منبع: کتاب زن از دکتر علی شریعتی

 

آثار نماز عاشقانه

 

  باید بدانیم که عامل وجود عشق  تنها در عبادت و پرستش عارفانه و عاشقانه و خالصانه تنها برای خداوند است . مصداق بارز چنین عبادتی نماز است ؛ نمازی که فعل و ذکر و ورد آن ، ناشی از بیتابی عاشق در برابر معبود ناب و معشوق صاف و جمیل پاک است.

 

ابو علی سینا در زمینه عبادت عارف می نویسد :
« تعبده له فقط لانه مستحق للعبادة و لانها نسبة شریفة الیه لا الرغبة اورهبة  ، تعبد و پرستش عارف برای این است که خداوند مستحق برای عبادت است؛ چرا که عبادت سنخیت و رابطه (وجودی) و نسبت به شرافت (انسان) با اوست؛ نه از روی رغبت و میل (برای پاداش) یا ترس (از عذاب

ادامه نوشته

( نظر سنجی ) لطفا نظر خودتون رو بدین

 

بعضی ها میگن :آنان که در عشق الهی به سر حد نهایت می رسند،در عشق دنیوی نیز غوغا می کنند.

اما افراد دیگری نیز هستن که معتقدند : انسان نمیتواند دو عشق را در دل خود جای دهد و انسانی که به عشق الهی رسد عشق انسانهای دیگر برایش کوچک بی معنا و پست است آنها اعتقاد دارند انسانهای دیگر فقط وسیله وصل و ارتباط به خداوندند.

نظر شما چیست؟؟؟

 آیا انسان نمیتواند جز عشق الهی عشقهای دنیوی یا عشقهای والایی چون امام حسین (َع )امام عصر (عج) ودیگر ائمه خویش را داشته باشد؟؟

 

مگر نه این است که آنها رنگ و بوي خدايي دارند و همه هستي خویش را در راه خدا فدا مي کنند و ما بر ناملايماتي که برآنها رفته است، اندوهگين و گريان میشویم . و عشق آنها را در دل خود قرار میدهیم ما براي امام حسين مي گرييم به خاطر اين که او در راه معشوقش جان باخته است.

 

 

عشق به خدا دل انگيزترين عشق هاست. ما اگر عاشق هرکسي مي شويم، به خاطر اين است که لطف و محبتي به ما مي کند و چه کسي بالاتر از خدا که همه هستي ما از اوست

حسرت و مرگ

این نوشته از دکتر شریعتی ست کلی حرف توشه که در چند خط درباره مرگ و زندگی میگه کاش آدم بتونه حداقل دعاهاش رو قشنگ و پر معنی بیان کنه و از خدا بخواد